قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

786

درة التاج ( فارسى )

دعامات نظير صور متعاقبه است - كى به آن آن « 1 » مبدأ مفارق مستبقى وجود هيولى بوذ ، و به اجتماع هر دو وجود هيولى تمام شذ ، و صورت عاقبه من حيث هي بلك بعينها در علّيّت بعرض « 2 » داخل ( با ) شذ ، و نزد تمام وجود هيولى صورت بأو متشخّص شود - از آن روى كى [ ( او ) ] اين هيولى معيّنه است ، از بهر آنك كى اوست كى قابل تناهى و تشكّل است كى صورت بايشان متشخّص مىشوذ . و هيولى نيز به صورت متشخّص شود از آن روى كى او صورت مطلقه است ، و موجب آن تشخّص « 3 » ، - جه تعقّل نتوان كرد وجود صورت معيّنه الّا در مادّهء معيّنه ، و اين جنين نيست مادّه ، با صورت ، و اين جنين واجب است كى تصوّر صدور جسم كنند از عقل . و دلالت كند ترا ديگر بر آنك عقل علّت جسم است آنك : اگر جسم جيزى كند به صورت كند ، جه او را بفعل به صورت مىيابند ، و فاعل نباشذ الّا آنك موجود باشذ بفعل ، و ممكن نيست كى فعل « 4 » بمادّه كند ، جه او باعتبار مادّه « 5 » موجودست بالقوّه ، و از آن روى كى او جنين باشذ ازو فعلى صادر نشود ، و صورت نوعى و صورت جسمى ازيشان افعال كى صادر مىشود بتوسّط آن جيزست كى قوام ايشان دروست ، جنانك شناختى و جسم « 6 » را توسّطى نيست ميان اين صور - و ميان آنج جسم نيست : خواه هيولى باشذ ، و خواه صورت ، و خواه غير ايشان ، - بس اگر جسمى به صورت خوذ ايجاد جسمى ديگر كند ، واجب باشذ كى اوّل ايجاد هر دو جزو او كند - كى مادّه - و صورت‌اند ، - تا « 7 » بواسطهء ايشان ايجاد جسم كند . و جون ممتنع شذ ايجاد هر دو جزو جسم به صورت جسمى ، - بسبب عدم نسبت وضعى « 8 » ميان جسم - و ميان هر يك ازيشان ، واجب شود ازين

--> ( 1 ) - و آن - ط . ( 2 ) - تعرض - اصل . ( 3 ) - به شخص - ط . ( 4 ) - عقل فعل - ط - عقل - مب . ( 5 ) - موده - ط - مب . ( 6 ) - جسمى - ط . ( 7 ) - يا - ط . ( 8 ) - وصفى - اصل .